بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی | بلاگ

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی

تعرفه تبلیغات در سایت

چند روزه ی حسی تو دلم خونه کرده که بیشتر از ی سال و اندی راهش نداده بودم، ولی ی نگاه مهربون تونست بعد از این مدت زندش کنه، چشم هایی که محبتو تو نگاهشون میتونستی حس کنی، نمیدونم شاید هنوزم باید به مقاومتم ادامه بدم،،،،
یادمه ی استادی داشتم که میگفت آدمی که این حسو تجربه نکرده باشه اصلا زندگی نکرده، مفهوم زندگیو درک نکرده و واسش متاسف بود.

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟
گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟

تو که ویرانه کننده است غمت می دانم
خوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟

آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد
شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟

مرغ عشقی شده دل میل پریدن دارد
بال و پر در قدمت لانه شدن را بلدی؟

می نویسم من عاشق فقط از قصّه ی تو
در غزل های من افسانه شدن را بلدی؟

اشک شب های سحر سوخته ام پیش کشت
تلخی گریه ی مردانه شدن را بلدی؟

هر کسی دیده مرا شاعر "مجنون" خوانده
تو بگو "لیلی" "دیوانه" شدن را بلدی؟

این همه ناز کشیدم بشوم معتکفت
بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی,...
نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 0:52